گل چيديم ،عطر و خار و گل و گلبرگش همه همسايه ديوار به ديوار هم اند.
روي قلب من پا مي گذارد هنوز آنگه که دور از خلق لرزان افق را مه به دامن مي نشيند تن
چون زيبقش لرزنده در اشک ميان ديده من مي نشيند هنوز آنگه که مي لرزد به صد ناز به
برگ گل سرشک صبحگاهي بروي چون گلش ميلغزد از عشق در آن گلبرگ ،اشک
بيگناهي هنوز آنگه که بي هنگام از آن دور پي شب مي دود بانگ خروسان ز لاي پرده ها
با پرتو ماه نگاهم مي کند چون نو عروسان در اين ده سال عمر رفته بر باد مرا بي ياد او
يک روز و شب نيست.
هایم را بر باد می دهند اینک من مانده ام با یک کوله بار تهی توان گریزم نیست به بال
کدام پرنده بسپارم دل را به کدام شاخه بیاویزم یاران مرا به سرزمینی ببرید که پرچین
باغهایش بر پرتوها آشناست مرا به آسمانی دعوت کنید که ابر هایش به سخاوت
معروفند.
بنام شقایق گل دوستی می نویسم تا بماند یادگاری چونکه دنیا را ندارد اعتباری
دلی دارم باگریه دمساز دلی با های های شب هم آواز
دلی دارم که دارد مشرب عشق دلی لبریز از تاب وتب عشق
دلی اکنده از احساس وپاکی معطر از شمیم یاس پاکی
دلی که اجتناب از کینه دارد ضمیر صاف چون اینه دارد
دلی آبی تر از امواج دریا دلی روشنتر از خورشید فردا
شدم با کاروان عشق همراه عطش می بارد از تاب تبم آه
مرادر عطر آویشن رها کن دلم را باچکاوک آشنا کن
شبی در بزم جان هم نوش من باش چراغ کلبه خاموش من باش
قطره های روی شیشه پنجره گریش می گیره
اشکای شیشه رو پاک کن تا ببینی لحظه هارو
چشماتو واکن عزیزم تا ببینی حال مارو
وقتی که داشتی میرفتی گفتی خیس چرا چشمام
گفتمت هیچی عزیزم یه چیزی رفته تو چشمام
خرد شدم مثل یک گندم زیر جفت سنگ غرورت
هی شکستم این غرورو تاکه نشکنه غرورت
حالا بی تو توی غربت خیلی راحت اشک می ریزم
تو نموندی تا تموم هستیمو به پات بریزم
این دل بیقرار من یک لحظه آروم نمیشه
میخوام بگم دوستت دارم میخوام که با تو بمونم
شعرای عاشق ونموفقط واسه تو بخونم
میخوام بگم دوست دارم هر جا باشی هرجا باشم
میخوام بگم دوست دارم بگم تو قلب من توی
اگه که درمون ندارم بدون که درد من توی
می خوام بگم دوست دارم یه عالمه خیلی زیاد
شب که بهت فکر میکنم من دیگه خوابم نمیاد
می خوام بگم دوست دارم می خوام که اینو بدونی
اگه نمیتونم بگم اینو تو شعرام بخونی

همیشه از دوری واهمه داشتم هرچند اغاز دوستیمان هم از دوری بود مانند همیشه به خاطر می اورم
روزهای نخستین را که چه عاشقانه در انتظارت بودم و هر بار با حضورت چه شادمانه لحظات را سپری
می کردم وبه یاد داری زمان نبودنت را که چه بی صبرانه در آرزوی دیدارت هر بار میامدم وامروز که
باز نیستی و دلتنگیها ی تمام دنیا با من است من امده ام تا از این پس کوچه های باغ خاطرات تو را
بیابم هر جا میروم بوی تو هست چشمان مهربانت که انتهایش را نتوانستم حتی در آخرین ثانیه ها بیابم
و دستان هنرمندت که میدانی چه نوازشگرند همه وهمه در یاد و خاطر من امید زندگی است.

اگه غمخوارم نیستی اقلا بزرگترین غمم باش
هرچه هستی همیشه بهترین باش پس در بدترین خاطراتم بهترین باش
اگر می داد لیلی کام مجنون کجا افسانه می شود نام مجنون

دل وجانم به تو مشغول ونظر در چپ وراست تا نداند رقیبان که تو منظور منی
دیگران چون از نظر بروند از دل بروند تو چنان در دل ما رفته که جان در بدنی
کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت ولی اهسته میگویم الهی بی اثر باشد

اکر پروانه بودم بودم صبح تا شب گلی را ناز میکردم چه می شد
به پاس سادگی دادم دلم را
درون خود شکستم زود
دریغا سهم من از عشق
قفس با حجم سنگین بود
نخستین چکه ناودان بلند یک احساس را در قالب کلامی از جنس نفس از باغچه های
معصوم یاس بر حجم سپید یک دفتر میریزم وان را با لهجه تمام پروانه صفتهای این گیتی بی انتها به
اسما ن دلهای زلال هدیه میکنم در پناه خالق نیلوفرها مهربان وشکیبا بمانید

