گفت دوبخش کودکی وپیری......
گفتم پس جوانی چه شد......
گفت با عشق ساخت ،
با بی وفایی سوخت،
باجدایی مرد
نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم
چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن
دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم
تولدت مبارك
وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني
اما،دلت بسته به مهر ديگري است.
بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري...
که دلش پيش تو نيست.
در نبرد بین روزهای سخت و انسانهای سخت
این انسانهای سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت
لبخندي كه توان را از من مي ربود بر لبانت
زينت بست. و به ارامي از من فاصله گرفتي
بي هيچ كلامي. من خاموش به تو نگاه مي كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت نحيف
لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه اسمان بهاري
يعني ابر باران رعد وبرق و طوفان ناگهاني و
اين جمله ،جمله اي بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي بود براي با او بودن.
واسه تا ابد رهایی ما دو بال آشناییم
گوشي رو برمي داري و چند وقت يه بار زنگ مي زني
چند وقت يه بار به آرزوم به روياها رنگ مي زني بعدش
ميگي شايد بايد از همديگه دور بمونيم ميگي بايد سعي بكنيم
سخته ولي ما مي تونيم.
دل غمگین منو باز تو کمی آروم می کنی
می شکنه طلسم غم آخه جادوم می کنی
حاجت به بيان نيست که ارزوي تو پيداست
من تشنه يک لحظه تماشاي تو هستم
افسوس که يک لحظه تماشاي تو روياست ..............
امدي از جاده هاي دور گفتم دلم ؛ خواب تو تعبير شد بـيـــــــا اين جمعه هم گذشت ، وليكن
نيامدي آيات غربتم همه تفسير شد بـيـــــــــا گفتي كه پاك كن دلت ازهرچه غير ماست قلبم به
احترام تو تطهير شد بـيــــــــا هر شب به ياد خال لبت گريه مي كنم عكست ميان آينه تصوير شد
بـيــــــــا در دفترم به ياد تو نرگس كشيده ام نرگس هم از فراق تو دلگير شد
سحری با نظر لطف تو بیدار شویم ...
کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان ...
تا که همسفره ی تو لحظه ی افطار شویم .......

