دل مي گيرد و ميميرد و هيچ کس سراغي ز آن نمي گيرد. ادعاي خدا پرستيمان دنيا را سياه کرده ولي ياد نداريم چرا خلق شديم. غرورمان را بيش از ايمان باور داريم. حتي بيش از عشق
زندگی شاید عشق
یا به تعبیر کسی شاید مرگ
زندگی شاید عطر گل یاس
زندگی شاید نغمه ای باشد کز ساز تو برمی خیزد
و نوایی که شبیه تپش قلب من است
یا ندایی که فزاینده ی ایمان من است
زندگی چرخش یک پرگار است
حول میلاد بشر
روی آغاز زمین
زندگی می بایست
پیچش قاصدکی باشد در دست نسیم
زندگی بال و پر پروانه ست
زندگی وسعت یک هجران است
زندگی حبس نفس در پی یک دیدارست
زندگی بی منطق
زندگی رنگ جنون من و توست
زندگی محض دویدن پی نور
زندگی زیستن هر لحظه ست
زندگی راه رسیدن تا تو
زندگی بیم گذشتن از تو
زندگی یعنی عشق
زندگی یعنی تو
دیگر نمی خواهم تو را ... دیگر اگر گریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی ، در اشک ها غلتان شوی دیگر نمی خواهم تو را گر باز گردی از سفر ، آواره گردی هر گذر ، شب را نخوابی تا سحر ، شکسته چون سازم شوی دیگر نمی خواهم تو را دیگر اگر یارم شوی ، شمع شب تارم شوی ، تنها گل نازم شوی دیگر نمی خواهم تو را
دوست شاخه گلي است كه با يك غفلت پژمرده مي شود
پس يادت باشه كه هيچ وقت از گلت غافل نشي .

